زاویه

زاویه

جهان از زاویــــه ی چشمــ تــو
بر من معنا شــــــد "حـــــــــــ سین"
.
مــــن تـــــو ام
هیـــــــچ و همـــــــه!
.
.
.

پربیننده ترین مطالب

بازی، کات، شب!

جمعه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۵۰ ب.ظ
میگردم دنبال تکه های کوچک خوشبختی

وقتی از همه ی لحظه های سیاه و تلخ میبُرم،
 درست در لحظه های گس و گیج تابستانی ام... یا پاییزی، فرق چندانی نمیکند؛
اصلش آن حباب های توی مغز هستند که وقتی از خستگی کف میکنی تشکیل میشوند.
 
اینکه آدمهای دیگری تلخم میکنند یا خودم تلخ میشوم مهم نیست
اصلِ کار تقلاهای دررفتن از این حس است، ندیدنش یا ازبین بردنش
اینکه چطور سعی کنم از آنها فرار کنم یا بزنم به دلشان و حلّشان کنم یا دستهایم را باز کنم و بپذیرمشان!

هر سه راه را رفته ام،
 میدانم وقتی بخواهم ازشان فرار کنم به شکل کاملا واضحی نقش بازی کرده ام
و کاملا میشود فهمید "من" خودم نیستم، آن وقت ها میفهمم چقدر از تظاهر متنفرم

همینطور میدانم اگر بخواهم حلّشان کنم میشود یک مرداب، انگار باید تا تهِ تلخ شدن بروم
غرق شوم و کنکاش کنم و تا عمق دریایش بروم
بروم و تمام ذرات اش را با دست لمس کنم، نگاه کنم، بو بکشم...
آنوقت معلوم نیست کی بتوانم برگردم روی آب!
که خیلی هم بد نیست، خودش ماجرایی ست...

و میدانم راحتترین راه باز کردن دستهایم و پذیرفتن است
اما خوب که فکرکنم میبینم پذیرفتن راحت است اما
همیشه پذیرفتن یک موج بزرگ نتیجه اش له شدن است، غرق شدن، نفس نکشیدن، و مُردن.
لابد مردن بهترین و ساده ترین کار است.
چون نیازی نیست تو تلاشی کنی، فقط کافیست چشمهایت را بندی
باقی اش را خودِ مرگ انجام میدهد.

اما
مرگ همیشه زیر خاک خوابیدن نیست، همیشه فاتحه و خرما نیست، همیشه لباس سیاه نیست.
مرگ گاهی وقت ها پوشیدن رنگ مورد تنفرت است، چون مجبور شده ای تظاهر کنی به شیرینی
مرگ بعضی روزها رقصیدن با بغضی ست که از خودِ صبح شروع کرده ست به دست گذاشتن روی سینه ات و فشار دادن
برقصی و
 وقتی قلبت تیر کشید به چپ خم شوی،
 وقتی سرت سنگین شد به جلو خم شوی و
 آنقدر بگردی و بچرخی تا جسدت تو را پرت کند روی زمین.

شاید هم مرگ گاهی فکر نکردن به آنچه از ته دل دوست میداری باشد،
فکر نکردن به آنکه میپرستی... آنکه عاشقش بودی.

روزهای زیادی شاید پیش رویم باشد
میتوانم هرروز یکی از این راه ها را انتخاب کنم
این هم خودش یک جور بازی ست.
اگر هم روزهای پیش رویم کم باشد... بهتر!

راه های زیادی برای گذراندن تلخی هاست؛
بالاخره باید یک جوری روزها را شب کرد.

و شب اما تازه آغاز ماجراست!
...


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۱۲
مــ. مشرقی

نظرات  (۸)

توصیف حالات دیگر مرگ جالب بود 
بیرون آوردنش از نفس نکشیدن جالب بود
پاسخ:
اره دیگه اینجوری...
یا شَفیقُ یا رَفیقُ! 
فُکَّنی مِنْ حَلَقِ الْمَضیقِ وَ اصْرِفْ عَنّی کُلَّ هَمٍّ و غَمٍّ وَ ضیقٍ و اکْفِنی شَرَّ ما لا اُطیقُ ...

«ای مهربان، ای رفیق، آزادم کن از حلقه های تنگ(روزگار) و بگردان از من هر غم و اندوه و فشاری را و کفایت کن مرا از هرچه طاقتش را ندارم.»

آمین..
پاسخ:
متشکرم
آمین
همیشه رد پات پیداست کنار رد پای من !
جمله ی بالا صفحه است .
این رد پا کجای متنتون احساس میشه ؟
با یه دید تو تمام متن و با یه دید هیچ جا
جالب بود
خدا قوت
پاسخ:
خودم بهش دقت نکرده بودم.
مرسی از توجهتون
ممنون
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۳ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
یورزی میفرستمت آلمان
شده جفت کلیه هامونو باهم بفروشیم تو باید بری!!
پاسخ:
اره !
بفروش دیگه کلیه هاتو خب میخوای شون چیکار!
 اه مرسی
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۰۹ مردی بنام شقایق ...
حوضِ بی ماهی، حیاطِ برگریزان، چای بد طعم

باز با گلپونه ها "من مانده ام تنهایِ تنها"...

پاسخ:
تهنای تهنا :)
و اما مرگ
چند وقتی است مرده ام وفقط نفس می کشم
پاسخ:
...
راه دیگر
انتظار برای آمدن یک روز خوب
راه خوب
امید...
پاسخ:
اوهوم قشنگه...
هر سه راه غرق شدن داره و تعجبه که تو چطور هر سه رو امتحان کردی !!!
راه سومی که داخلش بری معلومه دیگه بر نمی گردی؛ چون اسمش مرگه نه روحت بر میگرده نه جسمت...
راه دوم راه سختیه... گاهی اوقات آدمایی رو دیدم که خودشون میان... اما روحشون رو می گذارن و میان
و راه اولی که خودم توش غرق شدم و نمیدونم چطور نجات بدم خودم رو... خودت رو میذاری و با یک کسی که"من" صداش می زنی وجودتو میذاری و میری...
اما همیشه فکر می کردم توی راه دومی گم شدم ولی چندوقتی میشه که فهمیدم کجا گم شدم :(؛ فهمیدم تنها راهی که هیچوقت به روز نمیخوره راه اوله پس من راهم رو اشتباه رفتم چون راه دوم و سوم روز دارند و من تا به حال هیچ روزی رو شب نکردم

پاسخ:
وقتی فرار کنی غرق نمیشی.وقتی بتونی حلشون کنی آخرش میای بیرون.
فقط وقتی بذاری بهت غالب بشه غرق میشی.
خب پس حلشون کن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی